یکی از بهترین ادّلهای که اعاظم متصوّفه و اهل عرفان برای اثبات وحدت شخصیه وجود به آن تمسّک میجویند، نامتناهی و نامحدود بودن خداوند است، بهنحوی که این عدم تناهی، فضایی برای خودنمایی غیر، در قبال وجود بیکران و بینهایت او نمیگذارد؛ درحالیکه بهنظر میرسد، لازمۀ قهری قبولِ سلبِ تناهی و محدودیّت از حق متعال، اذعان به غیریّت محض آن ذات مقدّس با ماسوای خویش و تنزّه او از صفات محدّثات باشد، نه نفی موجودیّت حقیقی از ماسوای حضرت حق. نگارنده در این مقاله درصدد است تا به جای نقض و نقد مستقیم ادّلۀ مخالفان، به نحو کاملاً اثباتی و با توجّه به مقدّمات قطعی عقلی مستفاد از نصوص دینی، مدّعای خود را اثبات نماید و نشان دهد که میتوان از یکسو ـ با تحفّظ بر غیریّت محض حق متعال با مخلوقاتش ـ خداوند را حقیقتاً نامحدود و نامتناهی دانست و از سوی دیگر، حقیقتاً به وجود دیگر موجودات محدود و متناهی هم اذعان نمود، بدون آنکه لازمۀ آن عینیّت و وحدت میان حق متعال و مخلوقاتش باشد.