بررسی مقایسه‌ای دیدگاه لایب‌نیتس و استاد مطهری درباره معنا و گستره معرفت فطری و لوازم معرفت شناختی آن در الهیات

نوع مقاله : علمی پژوهشی

نویسندگان

1 عضو هیئت علمی گروه کلام دانشگاه قرآن و حدیث، نویسنده مسئول و عضو پیوسته انجمن کلام اسلامی حوزه علمیه قم

2 دانشجوی دکترای دانشگاه قرآن و حدیث

چکیده

پذیرش وجود ادراکات فطری می‌تواند اساس باور مشترک انسان‌ها به حقایقی همچون وجودی مطلق یعنی خداوند باشد. این مقاله به روش توصیفی و تحلیلی به بررسی آرای لایب‌نیتس و شهید مطهری درباره وجود ادراکات فطری در نهاد انسان‌ها و بازتاب آن در معرفت‌شناسی دین پرداخته است. لایب‌نیتس تمام تصوّرات انسانی که از ذهن و عقل و نه از حواس و امور خارجی حاصل شده باشد و ضروری‌ترین آن­ها تصوّر خداوند است را فطری می‌داند؛ ولی شهید مطهری فقط تصدیقات فطری را پذیرفته و ام‌القضایا را اصل تناقض می‌داند و نیز از احساسات فطری سخن می‌گوید که منشاء آن قلب است و قوه عاقله انسان هم آن را تصدیق می­کند. فطرت دینی نزد شهید مطهری ناظر به حوزه شناختی یعنی دین و توحید و حوزه‌ خواستی چون میل به حقیقت­جویی وکمال‌جویی است. نظریه لایب‌نیتس با معرفی خدا در منظومه معرفتی‌اش به نحو پیش از تجربه و به­عنوان پایه‌ای‌ترین بنیاد معرفت به شکل مؤثری در دفاع از معرفت‌ پیشین دینی به کار می‌آید؛ امّا نظریّه استاد مطهری از یک گرایش و احساس حقیقت‌طلبی سخن می‌گوید و هر چند از وجود معرفت‌ فطری دینی دفاع می‌کند، امّا وجه پیشینی آن را انکار می‌کند و آن را به قلب و نه عقل پیوند می‌زند. نتایج این پژوهش نشان داد که تلقی متفاوت این دو از ماهیّت فطرت و تأکید لایب‌نیتس بر هماهنگی پیشین بنیاد، موجب می‌گردد تا بر مبنای نظریه او توجیه باور به خدا بر اساس الگوی معرفت‌شناسی برون‌گرا محقّق گردد و بار اثبات مدعا بر عهده خداناباوران باشد.
 

کلیدواژه‌ها